.

تنهای تنها با همه ی خود در هم آمی خته ام آوازی از دور مرا می خواند آوازی از دره های پای کوه ناتمام مانده ی فرهاد وآغاز شد گریه های شیرینی من از اعماق درونی خسته از دست عاشقی تنها ومنی که در قفس درونی خود در حالت برافروختن از دست کسی که می داند رسیدن دشوار است فریاد میزنم
. |